درد دست و گردن نوشتن اینجا رو هم سخت کرده برام...
برچسب: نویسنده: آریا اکبری تاريخ: يکشنبه 20 اسفند 1402 ساعت: 20:29
چقدر بده که حس اعتماد خدشه دار میشه...
این که تو به آدما اعتماد می کنی. فکر می کنی همه اون تعهد رو بهش پایندن. بهش باور دارن. بعد یهو فرو میریزه.
کلی ضربه هم می خوری ولی باز به آدما اعتماد می کنی.
الان فرقش اینه تو این ضربه ها بقیه هم متاثرند. به خاطر اعتمادی که من کردم. چون دستم باز بوده. و این بیشتر می سوزونه آدمو.
وچقدر نتیجش بدتره که باعث میشه دیگه به کسی اعتماد نکنی...
آی دنیا
برچسب: نویسنده: آریا اکبری تاريخ: پنجشنبه 10 اسفند 1402 ساعت: 15:37
چقدر بده که تو یه جامعه نا امیدی شکل بگیره... همه خسته همه ناراحت.
همه فقط به فکر گذران وضع موجود یا به فکر فرار از این جا...
و چقدر ظلم شده تو این دوران که یه همچین کشوری که میتونه بهترین شرایط رو داشته باشه به این روز افتاده...
و اصلا هم براشون مهم نیست ...
برچسب: نویسنده: آریا اکبری تاريخ: پنجشنبه 10 اسفند 1402 ساعت: 15:37
وقتی یکی تو عمق زیاد میفته و همتش هم کمه خیلی سخته خودش رو به سطح آب برسونه... سخت اما شدنی... فقط تلاش و امید می خواد
برچسب: نویسنده: آریا اکبری تاريخ: پنجشنبه 10 اسفند 1402 ساعت: 15:37
گرمه زمستون امسال گرم... خدایا مرسی که کنارم هستی
برچسب: نویسنده: آریا اکبری تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1402 ساعت: 18:10
خیلی رها هستم از خودم این روزا...
دوست دارم برم یه پیاده روی طولانی... یه پیاده روی که لذت رسیدن به آخر راه همه سختیای مسیرش رو برام هموار کنه...
یه محیط دیگه یه شرایط دیگه... یه چیز که بهم انگیزه بده و حرکت.
قبلنا خیلی این آرامش و ثبات رو می خواستم اما الان یه جنس دیگه چالش رو می خوام...
خدایا کنارمون باش
امان از بی خبری
برچسب: نویسنده: آریا اکبری تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1402 ساعت: 18:10
برچسب: نویسنده: آریا اکبری تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1402 ساعت: 4:02
چه دل خونیه حالم خراب تر از اون که بدونیه چه دل خونیه اونی که داره میگذره جوونیه...
برچسب: نویسنده: آریا اکبری تاريخ: چهارشنبه 30 فروردين 1402 ساعت: 22:53
برچسب: نویسنده: آریا اکبری تاريخ: چهارشنبه 30 فروردين 1402 ساعت: 22:53